قطره ای بی کران از دریای فضائل امام مجتبی علیه السلام

روزى (( امام حسن )) علیه السلام سواره بودند و مردى از اهل شام امام را ملاقات کرد و پى در پى او را لعن و ناسزا گفت .

امام هیچ نفرمود تا مرد شامى از دشنام دادن فارغ شد.

آنگاه امام رو به مرد شامى کرد و سلام نمود و خنده کرد و فرمود:

اى آقا گمان مى کنم غریب باشى و گویا بر تو مشتبه شده ؛ اگر از ما طلب رضایت مى جوئى از تو راضى مى شویم ،

اگر چیزى سؤال کنى عطاء مى کنیم ،

اگر طلب ارشاد کنى ترا ارشاد مى کنیم ،

اگر گرسنه باشى ترا سیر مى کنیم ،

اگر برهنه باشى تو را مى پوشانیم ،

اگر محتاج باشى بى نیازت مى کنیم .

اگر رانده شده اى ترا پناه مى دهیم ،

اگر حاجت دارى حاجتت را برمى آوریم ،

اگر بار خود را بر خانه ما فرود آورى و میهمان ما باشى تا وقت رفتن براى تو بهتر خواهد بود؛ زیرا خانه ما وسیع و از امکانات برخوردار است .

چون مرد شامى این سخنان را از آن حضرت شنید،

گریست و گفت :

شهادت مى دهم که توئى خلیفه الله در روى زمین ، و خدا بهتر مى داند که خلافت و رسالت را در کجا قرار دهد.

پیش از آن که تو را ملاقات کنم تو و پدرت دشمن ترین خلق نزد من بودید، و الان محبوبترین خلق نزد من هستید

پس بار خود را به خانه حضرت فرود آورد، و تا در مدینه بود مهمان امام بود و از محبان و معتقدان اهل بیت گردید

شهادت امام مجتبی علیه السلام تسلیت

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *